Search

روزی که کِی‌روش در خانه سبزاندیشان وطن گریست

چرا برخی از انسان‌ها بدون بهانه نیکوکار می‌شوند در حالی که نه تعهدی دارند و نه اجباری بر دوش آنهاست. در زمانه‌ای که بسیاری از زوجین ترجیح می‌دهند به دلیل هزینه‌های بالای زندگی بیش از یک فرزند نداشته باشند، یک مرد با چه عشقی هزینه‌های زندگی بیش از 60 پسر و دختر را تامین می‌کند؟

۷:۳۲ ق٫ظ

به گزارش پابگاه خبری افق انزلی اسماعیل پوروطن، ۶۷ ساله، در بندر انزلی‌ زندگی می‌کند. سال‌ها پیش همسرش مرحوم شده و ۳ دخترش ساکن فرانکفورت آلمان هستند اما زندگی او در مسیری پیش رفته که او مردِ تنهای شب‌ها و روزهای دنیا نیست.

می‌گوید: «سه اسم از قدیم مانده که کُشنده، زننده و شکننده هستند: یتیم‌خانه، دارالایتام و پرورشگاه. هر سه این‌ها آزاردهنده هستند. اینجایی را که می‌بینید یک خانه است و من با بچه‌هایم در این خانه‌ زندگی می‌کنم. ۶۷ بچه در سطح کشور دارم و از آنها نگهداری می‌کنم.» بچه‌های تحت سرپرستی اسماعیل پوروطن علاوه بر گیلان، از تهران، آذربایجان، خوزستان و کردستان هم هستند.

او با حکم دادستان انزلی مجوز نگهداری از بچه‌های بی‌سرپرست، بدسرپرست و خیابانی را در خانه سبزاندیشان وطن دارد. «موسسه خیریه کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست سبزاندیشان وطن» عنوان کامل خانه‌ای است که پوروطن و بچه‌هایش در آن زندگی می‌کنند؛ خانه‌ای در منطقه طالب‌آباد در بندر زیبای انزلی. اما در تابلوی موسسه نه تنها به کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست اشاره‌ای نشده بلکه زیر آن نوشته شده: سرایدار اسماعیل پور‌وطن.

۱۶ پسر در این خانه زندگی می‌کنند. کوچکترین ۸ ساله و بزرگترین ۱۸ ساله است. پسرها تا پیش از ازدواج در این خانه زندگی می‌کنند. پدر مهربان به پس از ازدواج‌ بچه‌هایش نیز فکر کرده است. آنها خانه‌دار می‌شوند، الان هم خانه دارند اما خانه‌ها به رهن و اجاره رفته‌اند زیرا فعلا لازم نیست بچه‌ها در خانه خودشان زندگی کنند.

 قصد نداشتم گزارش از مکان بنویسم و هدفم گزارش از شخص بود، بنابراین بازدید از موسسه را به زمان دیگری موکول کردم و ترجیح دادم شنونده حرف‌های مردی باشم که وقتی کارلوس کِی‌روش سرمربی تیم ملی فوتبال کشورمان از موسسه او بازدید کرد به گریه افتاد. سرمربی تیم ملی فوتبال کشورمان ۲ بار به خانه سبزاندیشان وطن رفته است. کِی‌روش بار اول از دیدن بچه‌های بی‌سرپرست به گریه افتاد. بار دوم یکی از متمولین فوتبال‌دوست را همراه خود برد. از او خواست چنین خانه‌ای بسازد، از بین بچه‌ها فوتبالیست تربیت کند، با انتقال آنها به تیم‌ها هزینه‌های نگهداری بچه‌ها جبران می شود اما مرد متمول فوتبال گفته بود من این کاره نیستم. کی‌روش پرسیده بود:« این آقا چطور این کار را می‌کند؟ جواب شنیده بود او بیکار است، من کار دارم، وقت نمی‌کنم.»

نتیجه تصویری برای موسسه سبزاندیشان وطن

می‌پرسم آیا سازمان‌ها با شما همکاری می‌کنند؟

_ هیچ نهادی با من همکاری ندارد و ارتباطی با آنها ندارم. من هستم و خدای خودم.

می‌گوید: بچه‌های من اتاق پزشکی دارند، وسایل کمک‌های اولیه دارند و اگر سیل و زلزله بیاید تا یک ساعت اول می‌توانند خود را از خطر حفظ کنند تا نیروهای امدادی برسند.

می‌گوید: «در عمل کار می‌کنم نه روی کاغذ. صریح و اجرایی کار می‌کنم». در طول حرف‌هایش، از عبارت «بچه‌های من» استفاده می کند حتی نمی‌گوید بچه‌ها.

چه دلیلی دارد اسماعیل پوروطن در این زمانه از جیب خود برای بچه‌های بی‌سرپرست پدری کند، نه یکی، دو بچه؛ بلکه ۶۷ بچه که ۱۷ نفر آنها دختران بالای ۲۰ سال هستند. می‌گوید: برای خدا این کار را می‌کنم.

۷ سال از بنای خانه‌ای می‌گذرد که الان یک شهر آن را به نام خانه سبزاندیشان وطن می‌شناسند. پدر مهربان بچه‌های بی‌سرپرست، خانههای زیادی شهر داشت چرا که شغل او ساختمان‌سازی بود. ۵ باب خانه و یک باب مغازه‌اش را فروخت و خانه سبزاندیشان وطن را با ۱۰۸۵ متر زیربنا ساخت. چند خانه‌اش را نیز اجازه داده است.

کارکنان موسسه همگی خانم‌ها هستند. در دو شیفت روز و شب. آقای پور‌وطن معتقد است بچه‌های این خانه پسرها هستند و پسر معمولا با مادر درد دل می‌کند، به همین دلیل خانم‌ها را استخدام کرده‌ام. خانم‌های موسسه تحصیل‌کرده رشته روانشناسی در مقاطع کارشناسی و ارشد هستند.

او تاکید زیادی به درس خواندن بچه‌هایش دارد. از ۱۷ دختر بالای ۲۰ سال که تحت سرپرستی اسماعیل پوروطن زندگی می‌گذرانند ۱۱ نفر در سمنان، دامغان، شاهرود و تنکابن دانشجو هستند. یکی از دخترها در مقطع دکترای رشته بیوشیمی دانشجو است و بقیه در رشته‌های اقتصاد، عمران، کامپیوتر و … درس می‌خوانند.

آقای پوروطن می‌گوید: «بچه‌های من فقط یک بار در کنکور شرکت می‌کنند، چرا که همگی دانش‌آموز ممتاز هستند و همان یک بار در کنکور قبول می‌شوند. در دوره لیسانس هم ممتاز هستند و بدون کنکور وارد فوق لیسانس می‌شوند.»

تعدادی از بچه‌هایی که تحت کمک‌های مالی این مرد مهربان هستند در مناطق ییلاقی و کوهستانی زندگی می‌کنند و با پایان کلاس ششم آخرین مدرک تحصیلی آنها همین مدرک کلاس ششم ابتدایی می‌شود، دیگر نمی‌توانند درس را ادامه دهند مگر اینکه از کوه پایین بیایند که برای بچه‌ها مقدور نیست. اما آقای پوروطن این امکان را برای بچه‌ها فراهم کرده است در ماسال، شاندرمن، پره‌سر، رضوان‌شهر و اردجان مکانی برای زندگی و درس خواندن داشته باشند.

موسسه سبزاندیشان وطن، خانه‌ای است که پسرها تا گرفتن دیپلم در آن زندگی می‌کنند. پس از گرفتن دیپلم پسرها به خانه‌ای منتقل می‌شوند که نزدیک دریا است. می‌گوید: «هدفم این بود بچه‌ها هر پنجره‌ای را که باز می‌کنند دریا را ببینند. بنابراین خانه‌ای در انزلی خریدم که پنج پنجره دارد و هر پنجره رو به دریا باز می‌شود.»

دخترها در پانسیون‌هایی زندگی می‌کنند که با اقوام نزدیک‌شان هماهنگ شده است. آقای پوروطن می‌گوید: «دخترها را به دایی، عمو و عمه‌هایشان سپرده ام و در پانسیون زندگی می‌کنند.»

ماهی ۱۵۰ هزار تومان نقدا برای دخترها کنار گذاشته است. می‌گوید: «یارانه را هم دولت لطف می‌کند. پوشاک و تمام هزینه‌های تحصیلی با من است و ماهانه یک بار سبدهای لوازم مدرسه‌ را تحویل بچه‌ها می‌دهیم.»

اسماعیل پوروطن پسران و دختران تحت سرپرستی خود را برادر و خواهر توصیف می‌کند و می‌گوید:« این‌ها برادر و خواهر هستند. اگر نتوانستم جای خالی پدر و مادر را برای پسرها پُر کنم اما برای‌شان خواهر پیدا کردم.»

پیش از افتتاح خانه سبزاندیشان وطن، آقای پوروطن سالانه حداقل ۶ ماه از سال را در اروپا نزد دخترانش می گذراند؛ دخترانی که در نیکوکاری پدرشان همراه هستند. اکنون او و بچه‌هایش سالی یک ماه مسافرت می‌کنند. پس از سفر نیز عازم خانه چوبی در ییلاق نودِه می‌شوند تا بچه‌ها با آرامش گرفتن از طبیعت، با آمادگی کامل به مدرسه بروند.

این مرد، غصه آدم‌های را هم می‌خورد. به فکر دیالیزی‌های منطقه سکونت خود هم است. زمینی را نشان می‌دهد که جوار موسسه خیریه خریده است. زمین را داده تا هموار کنند.

_ می‌خواهم اینجا درمانگاه شبانه‌روزی بسازم. می‌خواهم بخش دیالیز در آن راه بیندازم. مردم اینجا ۹ نفرشان دیالیزی هستند که ۶ نفرشان خانم و ۳ نفر آقا هستند. برای دیالیز می‌روند رشت.

بازدید نمایندگان یونیسف از خانه سبزاندیشان وطن را به خاطر می‌آورد که خانم فرانسوی با دیدن ۲ دستگاه ماشین لباسشویی، کامپیوترهای بچه‌ها در اتاق‌های تک‌تخت و امکانات خانه اشک ریخت که چرا باید پیش از حضورش در ایران به او بگویند حقوق بشر در این جا رعایت نمی‌شود اما او چیز دیگری دارد می‌بیند.

خودروی وَنِ ۱۶ نفره بابا اسماعیل از مهر ماه بچه‌ها را صبح به صبح به مدرسه خواهد برد و ظهر به خانه خواهد آورد، فرزندان تخت کفالت آقای پوروطن چه خوش شانس بودند که اگر به هر دلیل از سایه پدر و مادر خونی خود محروم شدند اما پروردگار پدری مهربان و نیکوکار در مسیر زندگی‌شان قرار داد.




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *