Search

چادر فاطمه زهرا (س) برای من کرامت است

۱:۰۳ ب٫ظ

مصاحبه زیر توسط همکاران ما در وبلاگ دین باوران انجام شده است : 

با نام و یاد خدا، مصاحبمون رو شروع می کنیم با مریم فاضلی (ورونیکا)، خانمی که کلّ جوانیش رو در کشور کمونیستی آلمان شرقی گذرونده و حالا ۹ ساله که با ما هموطن شدن و مقیم ایرانن، اونم در مقدّس ترین زمین ها: قم!

۲۲ سالِ که از گفتن شهادتینشون گذشته؛ اونم به واسطه آشنایی با یک آقای ایرانی که بعد ازشکسته شدن دیوار و ورود به آلمان غربی با هم آشنا شدند و در نهایت با ازدواج، مشرف به مذهب والای تشیّع شدند. به گفته خودشون سه بار در عمرشون شهادتین گفتند: یک بار شهادتین شناسنامه ای، بار دیگر در وقتی بود که حجاب گذاشتن و برای اولین بار شروع به یادگیری نماز کردند و بار آخر وقتی شناختشون از اسلام عمق بیشتری پیدا کرد.

 

– قبل از مسلمان شدن، تصوّر شما از یک زن مسلمان چی بود؟!

مریم فاضلی: راستش من هیچ تصوّری از اسلام و مسلمونا نداشتم! چون محیط کمونیستی آلمان شرقی کاملاً ما رو محدود کرده بود. آنقدر ما در تلویزیون و رسانه هامون سانسور داشتیم که اصلاً اسم اسلام به گوشم نخورده بود! (با توجّه به اینکه اصلاً اون موقع ماهواره هم نبود.)

 

– در حال حاضر مردم آلمان چه تصوّری درباره مسلمان ها دارن؟!

مریم فاضلی: خُب هنوز افکار کمونیسم بین مردم آلمان تأثیر داره، افکار مردم طوریه که دلشون به حال زن مسلمان می سوزه چون فکر می کنن که همه چی در اینجا اجباریه. در مورد حجاب و … دولت اجبارشون می کنه! وقتی من می رم آلمان یک مانتوی بلند می پوشم – البتّه بیشتر سعی می کنم زمستون برم تا یک کاپشنی هم روی مانتو بپوشم [برای پوشش بیشتر] – مردم با اینکه اونجا مسلمون وجود داره امّا هنوز هم کج نگاه می کنن به خاطر حجابی که داریم یا به صورت غیرمستقیم تیکه می اندازن مثل اینکه می گن انگار اشتباه اومدی اینجا (با لبخند).

امّا یک دوست ۶۵ ساله دارم در آلمان که کشیشه (پروتستان). این خانم بهم می گفت که خیلی عجیبه! لباس شما روی شخصیّتت بسیار اثر گذاشته (از لحاظ آرامش و …).

راستش رابطه ما بهم نزدیکه، تا حدّی که وقتی می رم آلمان به دلیل محدودیّت جا در منزل بابا و مامان نمی مونم و پیش این دوستم می مونم. حتّی یکبار در مراسمشون اجازه سخن رانی به من دادن! اون موقع تازه بابا و مامان رابطشون با من یکم خوب شده بود – چون به خاطر حجابم با من حدود ۶ سال قطع رابطه کرده بودن – به من در کلیساشون حدود ده دقیقه فرصت سخنرانی دادن و موضوع رو هم گفتن در مورد هولوکاسته!!! خب خیلی شرایط سختی بود، فقط می خواستم بشینم گریه کنم. نمی دونستم تو ده دقیقه چی باید بگم!

شب موقع خواب گفتم: “فرشته ها! نمی تونم ساعت کوک کنم؛ صداش بقیه رو اذیّت و بیدار می کنه، خودتون برای نماز شب بیدارم کنید” چون قبلاً نماز شب رو تجربه کرده بودم و می دونستم تأثیر خوبی داره!

بعد از نماز نشستم پشت میز، کاغذ برداشتم به همراه خودکار و یک شمع کوچیک! و گفتم الان دیگه نوبت امام زمانه!

هنوز بعد مدّت ها وقتی اون ۶ صفحه رو می خونم اشک می ریزم؛ چون می دونم واقعاً مال خودم نبود!

بعد از سخنرانی فردا، مامان گفت “خیلی خوب بود”، بابا چیزی نگفت یعنی عااااالی بود! چنتا از مردهای محترم که اونجا بودن اومدن جلو و گفتن: خیلی خوب بود! ما حدس می زدیم آلمان یکسری چیزا رو مخفی می کنه، به ما دروغ میگه! خیلی خوبه که اینارو ما از شما شنیدیم!

 

– میشه بپرسم درمورد چی صحبت کردید؟!

از فرهنگ کشورای مختلف شروع کردم و بعد وارد اسلام شدم، اوّل از حضرت عیسی شروع کردم و آخر کلام رو وصل کردم به امام زمان.

 

– اینطور که من برداشت کردم اگر اسلام به برخی مردم کشورتون عرضه بشه، اونها آمادگی روحی خیلی خوبی دارن برای پذیرفتن؛ ولی شرایط خانوادگی و اجتماعی اونها اجازه نمی ده! درسته؟!

یک جمله از امام خمینی می گم و اون اینکه باید با عمل و رفتارمون اسلام رو نشون بدیم!

وقتی اوایل می شنیدم پیامبر از اخلاق حرف می زنن، می رفتم داخل دیکشنری و می دیدم اونی که منظورشون هست این نمی تونه باشه، باید یه چیز دیگه باشه، بعدها که تو جلسات می نشستم مثل ماه صفر و… تا حدّی فهمیدم که منظور چی بوده.

 

– خانم ورونیکا! چادر گذاشتن براتون سخت نیست؟! محدودتون نکرده؟!

چادر فاطمه زهرا برای من کرامته! این لطف و کرامتیه که زیر چادر نصیب من شده!

ممنون از اینکه فرصتتون رو در اختیار ما گذاشتید.

 

 




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *